حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

خرید بک لینک
اکثر بچه ها ،دوستام، اوایل خوابگاهی شدن دیر به دیر برمیگشتن خونه،مثلا سه هفته یکبار،ماهی یکبارولی من نمیتونستم،من هر هفته شده برای یه روز تعطیلی هم برمیگشتم،چهارشنبه ساعت شیش،هفت،شب بلیط میگرفتم جمعه حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:05

دیروز رفتیم یه مرکز خرید تو یه جای موجهی از شهر، اتفاقی شد رفتنمون.

کلی لباس پاییزه قشنگ داشت،من مثل ندید بدید ها هی دور لباسا میچرخیدم و میگفتم وای اینو وای اونو

کلی لباس برند با قیمتای نجومی !که پولم به هیچکدوم نمیرسید حتی ارزون ترینشون.

ببین تو رو خدا. لعنت به باعث و بانی این وضعیت.

:((((

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:05

مامانم میگه به یه فالگیری که تو سفر مشهد توی کاروان باهاش آشنا شدم گفتم بختت رو نگاه کنه، گفتم کی اشرف؟خندید گفت اره،گفتم آبجی آمارشو داده ،حالا چی گفت؟مادرم گفت که گفته نزدیک سی سالگی ازدواج میکنه و یه سری چیز دیگه

در هر صورت به نفع منه :)))

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:05

فیلم سال دوم دانشکده من رو ندیدم هنوز و میخوام هفته بعد ببینم،از رسول صدر عاملیه که سبک فیلماشو خیلییی دوست دارمو این فیلم جدیدش بنظر جذاب میاد و بازیگر جدیدی که معرفی کرده،سها نیاستی ،بنظرم خیلی خوشگل و جذابه!

دلم میخواست جاش بودم!!! جذابه موقعیتش بنظرم.

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:05

گاهی که باید حرفی بزنی ،نمیزنی

و همین بدتر است...

حتی از گفتن حرفی اشتباه که میشود جبران کرد اما سکوت خلائی جبران نا شدنیست

جایی خالیست ،شبیه عدم.

بین درست و اشتباه ،باید انتخابی باشد

باید چیزی باشد

و هر بودنی از نبودن در عین هستی، بهتر است

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:05

پدرم از علاقه زیاد من به نارنگی با خبره! نمیدونستم!

امروز نارنگی خرید و چند تاشو آورد گذاشت بالا سرم(چون خواب بودم)

خیلی ذوق کردم!!!!

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:05

گاهی هم دونسته دلم میخواد درک نکنم بقیه رو، غد باشم و اعصاب خرد کن...

حتی مزخرف!

و بگم همه چیز گو تو هل.

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:05

واقعا خلقت یه شوخی بزرگه !

عجیب احساس میکنم همه چیز مسخره ست! مسخره و بی ارزش!

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:05

شروع میکنم از دیروز که پر ماجرا ترین بود.زشت بود و زیبابقولش ،میتینگ وبلاگی.دیدار با دختری از دانشکده و خوابگاه خودم که سه سال بود آشنایی وبلاگی داشتیم.و با اصرار از طرف ایشان و انکار از طرف من نشده حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:05

صفحه بندی